X
تبلیغات
مشکات
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ ...
   بچه شيعه باس:
    اينترنتش، وايمكس مبين نت باشه 
   كه اگه برق رفت، يا تلفنشون خراب بود يا
          اسباب كشى داشتن، لَنگ ِ نت نباشه! 😒 
+اسباب كشى، گاو عست 
++بمدت نامعلومى بى نت خاهيم بود
 تا نت خانه جديدمان وصل گردد بحول و قوه الهى!  
+++باقى، بقايتان!  يا على مدد
+ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 0:36 حلما سادات |

تا حالا شده توی مکان عمومی مثل اتوبوس یا مترو، هندزفری بذارین تو گوشتون ، بعد ییهو یه فایل صوتی ناآشنا پیدا کنین بعد شروع کنین به گوش کردنش بعد فایله به قدری خنده دار باشه که اگر مکان عمومی نبود با صدای بللللند میخندیدین ولی بزووور خودتونو کنترل کنین و فقط نیشتونو باز نگه دارین و قادر ب بستنش نباشین و در این اثنا ، سنگینی نگاهای عاقل اندر سفیه ِ افراد حاضر در جمع رو روی خودتون حس کنین ؟؟ :-)))

---------------------------------------------------------------------------------------

"باید عوامل سلب آرامش و سکینه روحی زن در خانواده را جستجو کرد و با شیوه های گوناگون از جمله قانون و تبلیغ صحیح، این موانع را برطرف کرد." حضرت آقا..دیدار با جمعی ار بانوان برگزیده 30 فروردین 93

تک تک بیانات آقا عاااااالی و تامل برانگیز بود

ان شالله خدا توفیق بده میخایم یه کار اساسی در زمینه زنان و خانواده داشته باشیم ... به فضل الهی و عنایت حضرت زهرا .س.


+ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 21:57 حلما سادات |

ساده که میشوی
همه چیز خوب می شود
 
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
آدم های اطرافت
حتی دشمنت
 
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
 
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
 
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدول های کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی
و قطره قطره مینوشی باران را
 
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
  
ساده که باشی
بربري داغ با پنير واقعاً عشقبازيست
 
آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم می دهند
ساده كه مي‌شوي
فرمول نمي‌خواهي
ايكس تو هميشه مساوي ايگرگ توست 
درگير راديكال، انتگرال نيستي
هرجايي به راحتي محاسبه مي‌شي
ساده كه مي‌شوي
حجم نداري، جايي نمي‌گيري
زود به‌ياد مي آيي و دير از خاطر ميروي
ساده كه مي‌شوي
كوچك مي‌شوي
توي دل هر كسي جا مي‌شوي
و باز هميشه در جیبت شکلات پیدا می شود! ...

+سادگى اى ك از پاكى نشئت بگيره خوبه...  اما ساده لوح بودن...  نه!

+حاج منصور عجججب شعرى خوند...نفسش گرم و خدايى باشه هميشه ان شالله

+ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 0:40 حلما سادات |

با همه بد بودن ها ؛ 

دست خودم نيست افسار ِ دل ! 

لامصب نه وقت ميشناسد ... نه قدر ! 

اصلا يتيمى اين چيزها سرش نميشود ! 

يكهو تنگ ميشود براى جاى خالى ات ! 

طعم ِ دهان ِ دلم تلخ ِ تلخ است ...

به تلخى آن زمانيكه چشم باز كردم و ديدم ،

رها كرده ام دستانم را 

از دستان ِ مادرانه ات ،

به هواى دكان هاى اين دنياى بازيچه ! 

مادر ! 

من ... حلما سادات ِ كوچك تان ... ناخلف ترين دخترتان هستم ...

من زندگيم را وامدار ِ نگاه مادرانه تان بوده و هستم...

نگيريد از من نظر لطفتان را بحق دستان ِ بريده ى حضرت عمو....

----------------------------------------------------- 

+ميلاد حضرت مادر مبارك ...

++ايشالا توفيق حضور تو جشن بيت الزهرا رو داشته باشم با نواى گرم حاج منصور عرشى ...


+ شنبه سی ام فروردین 1393 12:33 حلما سادات |

چــــــــــرا نمی شود بگویم از شما ؟ علامت سوال       

 نـمـی شـود بـگـویـم از شـمـا چـرا ؟ علامت سوال

  به هر طرف که می روم مقابل من ایستاده است  

 همیشه مثل سنگ  ، زیر یک عصا : علامت سوال

 تـــــــو آنطرف کنــــار خط فاصله نشسته ای و من          

 در ایـن طـرف در انـتـهـای جـمـله بـا علامت سوال

 نمی شود به این طرف بیایی آه نه به من نگـــــــو        

 دو نـقـطـه بـستـه راه جـــــــمـلـه را علامت سوال

 نخواستند آه من و تو به هم ..... ولی برای چــــــه      

 بـرا چـه نـخـواسـتـنـد  مـا دو تا ...... علامت سوال

 تو رفته ای و .... رد پای تو کــــــــــــه مانده است          

به روی صحنه ، بعد واژه ی کجا ..... علامت سوال

 دوباره شاعری کـه داخل گیومه بود می گریست     

و بین هق هق شکسته شش هجا علامت سوال

-مریم آریان-


+انگار عادت کردم فیلمای دفاع مقدسو دوبار دوبار ببینم! یه بار تو دانشگاه یه بار تو سینما...اون از معراجیها اینم از چ !

++خوشحالم که حضرت آقا از فیلم "چ" خوششون اومده...

+++حتما به این لینک سر بزنید ... صدا و سیمای متعالی

+ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 16:38 حلما سادات |

همیشه از سادگیهای دخترانه ، از زودباوریهای دخترانه ، از رویا پردازیهای دخترانه ،

از ... از همین حماقتهای دخترانه ، متنفر بوده ام ...

تمام ِ این حماقتها را هم در خودم دیده ام ، هم در اطرافیان َ م ...

تبعاتش را هم، هم در خودم چشیده ام ، هم در اطرافیان َ م دیده ام ...

اما

حالا خیلی چیزها با گذشته فرق کرده

دیگر از آن حماقتهای کودکانه ی دخترانه خبری نیست...

به یک بیخیالی ِ مطلق رسیده ام!

به یک خلسه ی عمیـــــــق ...

قبلترها با بعضی حرفها قند در دلم آب میشد... اما حالا.. همان حرفها ، در نظرم مضحک ترین حرفهای روی زمینند...

حتا حالا که دارم میرسم به همان کاری که روزی آاارزویش را داشتم ، شادی ِ آن روزها را ندارم!

نمیدانم!

خودم این مدل بیحسی را انتخاب نکردم ب اختیار خودم!

جبر ِ زمانه مرا ب این روزگار انداخت شاید!

گلایه ای هم ندارم! باید ساخت ...

اما این را خوب میدانم! که مدت هاست ، چیزی در قلب ِ من ِ دختر ِ ساده ی زودباور ِ ساده لوح، مُرده ...

همیـ..ـن و تمـ..ـام!


+مادر ِ شهید صبوری یعنی جوابمو میده؟؟ خدایا کمک کن!

++تازه فهمیدم مرتضی پاشایی سرطان داره ... رو آوردم ب آهنگاش!! غم ِ عجیبی داره توی صداش.. خدایا شفای عاجل عطا کن به همه مریضها خاصه مرتضی پاشایی



+ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 21:56 حلما سادات |

غزل ِ زیر هدیه ی خودم ب خودم ب مناسبت سالروز زمینی شدنم + بعلاوه کتاب ِ " من مادر ِ مصطفی " 

-----------------------------------------------------

فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای مثلا

بعدش احساس می کنی انگار ، سخت دلتنگ و خسته ای مثلا


در همان لحظه ای که این احساس مثل یک ابر بی دلیل آنجاست
شده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکسته ای مثلا ؟


که دلی را شکسته ای و سپس ابرهای ملامت آمده اند
پلک خود را هم از پشیمانی روی هم سخت بسته ای مثلا


مثلاهای مثل این هر شب ، دلخوشیهای کوچکم شده اند
در تمام ردیف های جهان ، تو کنارم نشسته ای مثلا


و دلی را که این همه تنهاست ، ژاپنی ها قشنگ می فهمند
مثل ویرانی هیروشیماست بعد آن جنگ هسته ای مثلا


فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای اما
من نباید زیاد شکوه کنم من نباید . . . تو خسته ای مثلا

سیدمهدی نقبایی
------------------------------------------------------
+بیحسی مطلق نسبت به اتفاقی مثل ِ تولد ، خوبه یا بد ؟؟

+ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 21:51 حلما سادات |

وقتی از کلنجار رفتنهای بی انتها با تمرینهای درسی ام به هیچ نتیجه مطلوبی نمیرسم؛

وقتی عجیــــب یاد ِ خاطرات ِ مجازی ام را در دل م حس میکنم ؛

پناه می آورم به گشت زنی در لابلای لانه های مجازی ِ دوستان م؛

توی فهرست ِ لینکهای یکی از هم لینکی هایم، آدرس وبلاگ ِ قبلی ام را پیدا میکنم...

تسبیح ِ دل ای که بازه عمر ِ کوتاه ش از شهریور 91 بود تا بهمن 91 ... شش ماه ِ ناقابل ...

شش ماهی که برایم دنیا دنیا خاطره رقم زد...

شش ماهی که پا ب پای دلنوشته هایم خندیدم و گریه کردم ...

شش ماهی که دوستی های نابی برایم ب ارمغان آورد...

شش ماهی که جنس ِ مطالبم هم ناب ِ ناب بود ... چون قلبم ب اندازه امروز زنگار نگرفته بود ...

لینک هایم را یکی یکی باز کردم ؛

نیم ِ بیشترشان تخته کرده بودند در ِ مجازی آبادشان را!

برخی هایشان را اصلا یادم نمی آمد که بودند و ب چ حسابی لینک شده بودند!

دو تا از لینکهایم با هم ازدواج کردند... همین معصوم بانوی لینکهای اینجا و  همسرش (شاید راضی نباشد اسم همسرش را اینجا بیاورم)

همین الان صفحه یکی از آنها باز است و نوای آژانس شیشه ای که یک دنیا برایم خاطره تلخ و شیرین داشت ، در حال پخش است...

بگذریم

بخاهم از خاطراتم در تسبیح ِ دل و سید ِ جامانده ای که آن زمانها در آن مجازیکده قلم می زد حرف بزنم، باید ساعتها واژه پراکنی کنم ...

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+بهترین دیالوگ ِ عمرم : دلم آسمون میخاد مرتضی ! آسمون .... (خداحافظ رفیق)

+ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 11:0 حلما سادات |

حسابم با حسینه

کتابم با حسینه

سوال از من ج میپرسی؟

جوابم با حسینه

من از حسین دم میزنم

آتیش ب عالم میزنم

عشق ِ حسین، یار منه

دیوونگی کار منه ........

-----------------------------------------------------

کل نوای وب رو برای همین قسمتش گوش میدم

------------------------------------------------------

دلم میخاد یک عالمه پست سیاسی بگذارم... دلم میخاد یک عالمه نقد منصفانه ( نه فحش و ناسزا) نثار ِ شیرین کاریهای دولت ِ فخیمه بکنم ...

کلی حرف دارم...

اما تنها چیزی که این روزها حرف ِ دلمو میزنه لشکری از نقطه چین هاست ...

بقول شاعر : خودکار، حرفهای دلش را به من نزد...تنها نوشت لشکری از نقطه چین به تو ........

شاعر یه چیز دیگه هم میگه :

جز من در این جهنم ِ در حال ِ انقراض ... کسی عادت نکرده ست اینچنین ب تو ! ...

-------------------------------------------

+ نوشتم ولی پاک کردم ......

+ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 15:55 حلما سادات |

امروز...

در راه برگشت از مزار شهدای گمنام ِ دانشگاه...

بغض ِ سنگینم را لا ب لای قدمهای محکم و در عین ِ حال متزلزل م مخفی کردم...

و همان حرفهای همان چند ماه ِ پیش را با خدا زمزمه کردم...

آخ که چقـــ .. ـــدر دلم میخاهد آن روزها را...

همان روزهایی که ...

بماند ...

+نوای وب: یا حسین غریب ِ مادر ... به یاد ِ سید ذاکر ِ بزرگوار ِ مظلوم ...

-------------------------------------------------------------------------

من نه تلخ می نویسم

نه موج منفی حواله ی خودم و خاننده های اینجا میکنم

من هر چه می نویسم گوشه ای از واقعیاتیست

که این روزهای (...)

درون ِ یک دختر، در حال ِ وقوع است !

همین و تمام !

+ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 20:51 حلما سادات |